على محمدى خراسانى
40
كوثر فقه (شرح تحرير الوسيله) (فارسى)
2 . تعريف منسوب به مشهور ، از جمله محقق اوّل « 1 » و شهيد اوّل « 2 » : « البيع الإيجاب والقبول الدالان على الانتقال » . « 3 » 3 . تعريف محقق ثانى : « البيع نقل العين بالصيغة المخصوصة » . البته اين عبارت را شيخ در مكاسب « 4 » نقل كرده است ولى در جامع المقاصد عبارت خود محقق ثانى از اين قرار است : « البيع نقل الملك من مالك إلى آخر بصيغة مخصوصة » « 5 » . « 6 » 4 . تعريف شيخ اعظم : « البيع انشاء تمليك عين بمال » « 7 » . « 8 »
--> ( 1 ) . المختصر النافع ، ص 118 . ( 2 ) . الدروس الشرعيه ، ج 3 ، ص 191 . ( 3 ) . اشكال اين تعريف : اوّلًا در نكته نهم ذكر شد كه بيع از مقوله معناست ، نه لفظ ؛ لذا قابل انشاست و اگر از مقوله لفظ ( ايجاب و قبول ) بود هرگز قابل انشا نبود زيرا انشا ايجاد معنا به لفظ است نه لفظ به لفظ ، بنابراين تعريفِ امر معنوى به ايجاب و قبولِ لفظى صحيح نيست ؛ ثانياً در پايان كلمه انتقال آمده است - كه در تعريف اوّل نيز آمده بود - و مبتلا به همان اشكال است ؛ ثالثاً عنوان و عبارت تعريف خيلى كلّى است و بر بيع ، اجاره ، نكاح ، صلح ، جعاله ، هبه و . . . صدق مىكند ؛ زيرا در تمام اينها ايجاب و قبول دالّ بر انتقال وجود دارد و تعريفى نيست كه بيع را از بقيه جدا كند . ( 4 ) . المكاسب ، ج 3 ، ص 11 . ( 5 ) . جامع المقاصد ، ج 4 ، ص 58 . ( 6 ) . مناقشات اين تعريف : الف ) لفظ « نقل » خيلى كلى و مبهم است و نبايد در تعريف اخذ شود . ب ) عبارت « عين » كه در تعريف اوّل هم ذكر شد همان اشكال را دارد ، و اگر عبارت « ملك » باشد باز اشكال دارد ؛ چرا كه هميشه بيع ، نقل ملك نيست ؛ زيرا گاهى مالك بشرى ندارد تا ملك صدق كند و اضافه ملكيت تحقق يابد ، مثل بيع موقوفات عامه ، بيع صدقات و . . . . ج ) عبارت « به صيغه مخصوصه » اوّلًا مستلزم دور است كه در تعريف بيع از « بعت » استفاده كنيم ، ثانياً شامل معاطات نيست ، در حالى كه ايشان معاطات را بيع مىداند . ( 7 ) . المكاسب ، ج 3 ، ص 11 . ( 8 ) . اين تعريف نيز قابل مناقشه است ؛ زيرا اوّلًا بيع ، خود انشا نيست بلكه امرى معنوى است كه قابل انشاى قولى يا فعلى است و اگر خود انشا باشد ، معنا ندارد كه انشا قابل انشا باشد ؛ ثانياً لفظ « تمليك » ، ناقص است و تمليك ، فرع بر وجود مالك است و در بيع مال زكات و موقوفات عامه مالكى وجود ندارد تا تمليك محقق شود ؛ آرى غالباً مالك دارد ؛ ثالثاً لفظ « عين » اشكال دارد و بيع تنها نقل و تمليك عين نيست بلكه بيع منافع و حقوق نيز بيع و تمليك است ؛ رابعاً به گفته محقق نائينى : « اگر ايشان بيع در مقابل شراء را معنا مىكند تعريف صحيحى است ولى منظور ايشان نيست » . و اگر بيع را بهعنوان يك معامله تعريف مىكند لازمه تعريفش اين است كه بيع از ايقاعات باشد نه از عقود ؛ زيرا تمليك عين به مال ، فقط كار بايع است و يك طرف دارد و از طرف ديگر تملك و قبول ملك است ، نه تمليك صريح . و خود شيخ اعظم هم به اين لازم ملتزم نيست . ر . ك : منية الطالب ، ج 1 ، ص 45 . .